قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
946
تاريخ الفي ( فارسى )
حرب كنان بدر رفت و به مصعب بن زبير پيوست . امّا در اين جنگ زخمى بر دست او رسيده بود كه به واسطهء آن زخم دست او شل گشت . بعد از آن به طلب يزيد بن وقاد جماعتى را تعيين نمود . و اين يزيد دائما مباهات و مفاخرت مىنمود كه عبد اللّه بن مسلم بن عقيل را در آن حالى كه دست خود بر پيشانى گرفته بود من دست او را بر پيشانى او دوختم و بعد از آن تيرى ديگر بزدم كه از اسب افتاد . و چون بر سر او رفتم مرده بود . پس يك تير از شكم او بيرون آوردم و تيرى كه بر پيشانى او زده بودم هرچند سعى كردم بيرون نيامد . بعد از سعى بسيار تير درآمد و پيكان در پيشانى او بماند . القصّه ؛ يزيد بن وقاد دائما در مجالس و محافل به اين حكايات مباهات مىنمود و اين را نقل محافل مىداشت . و چون در اين وقت اصحاب مختار به گرفتن او رفتند او شمشير كشيده از خانه بيرون آمد . پس ابن كامل گفت : با او به شمشير جنگ مكنيد ، بلكه او را به تير و سنگ بزنيد . پس چندان تير و سنگ بر وى انداختند كه بيفتاد . بعد از آن او را زنده به آتش انداختند . امّا سنان بن انس كه دعوى قتل امام حسين ، عليه السّلام ، مىكرد گريخته به بصره رفت . مختار فرمود تا سراى او را در كوفه خراب كردند . بعد از آن به طلب عمرو بن عزره خثعمى « 1 » كه دائما مىگفت : « من دوازده تير به حسين انداختهام » كس فرستاد . امّا او نيز گريخته پناه به مصعب بن زبير برده بود . پس سراى او را درهم شكستند . بعد از آن به طلب صبيح صدايى كه مىگفت « من بسيار كس از لشكر حسين بن على زخمى ساختهام ، امّا كسى را نكشتهام » كس فرستاد . بعد از تفحّص و تجسّس بسيار او را پيدا كرده نزد مختار آوردند . مختار گفت : چون او مىگويد كه من كسى را نكشتهام امّا بسيار كس را زخمى ساختهام ، شما او را نيزهاى چند بزنيد . القصّه ، او را به طعن نيزه به جهنّم و اصل ساختند . بعد از آن به طلب محمد بن اشعث فرستاد . چون معلوم كرد كه ابن اشعث به مصعب بن زبير پيوسته ، فرمود كه سراى او را كه از مشاهير سراهاى كوفه بود درهم شكسته از مصالح آن سراى حجر بن عدىّ را كه زياد بن ابيه به واسطهء محبّت او به علىّ بن ابى طالب شكسته بود ساختند . * * * [ ماجراى مثنى بن مخربه عبدى ] از جمله وقايع اين سال ماجراى مثنّى بن مخرّبه عبدى است . مثنّى ، كه از جمله كبار اصحاب سليمان بن صرد بود و در واقعهء عين الورده كارهاى نمايان كرده بود ، از بصره آمد و با مختار بيعت كرد و مختار باز او را به بصره فرستاد تا از مردم آنجا بيعت گيرد براى مختار .
--> ( 1 ) . نويرى نام پدر وى را عروه ثبت كرده است .